تبليغاتX
کودک شیرین من

کودک شیرین من

مطالب آموزنده برای مراقبت های اولیه از کودکان

می دونید راستش خیلی وقت هست/ بود که من آی دی و پسورد اینجا رو گم کرده بودم و حتی با ایمیل هم به نتیجه ای نرسیده بودم و امروز به طور تصادفی پیداش کردم!!!!

خب سال نو همه تون مبارک باشه....برای همه دلی شاد و تنی سالم و ذهنی زیبا و روشن آرزو می کنم.

حتما به تدریج به سوال کسانی که پرسشی  داشته اند پاسخ خواهم داد.

فعلا خوشحالم و خواستم بگم که من برگشتم.






برچسب‌ها: خودمونی
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 15:55  توسط پروین  | 

سلام

هنا عزیزمون که مادر دو تا دختر خوشگل و باهوش هستند تجربه از شیر گرفتن دختر کوچولوشون رو در وبلاگ خودشون نوشته اند. مثل همه نوشته های هنا ی عزیز که دلنشین و آموزنده است این مطلب هم در نهایت زیبایی نوشته شده. توصیه می کنم حتما این مطلب رو هم بخونید و از تجربه ارزشمند ایشان بهره مند شوید.

http://myangel86.blogfa.com/post-393.aspx

.....................................................................

مطلب پایین هم تجربه من و یا بهتر بگم ادامه تجربه من در مورد از شیر گرفتن کیاراد، پسر 32 ماهه ام هست که به نظرم می تونه نکات مفیدی در بر داشته باشه. یعنی امیدوارم که اینطور باشه.

خاطرتون هست قبلا در مورد روش های از شیر گرفتن بچه مطلبی نوشتم. یادتون هست گفتم که کیاراد رو دارم از شیر می گیرم. فکر می کنم همون روز انتشار اون پست یا فردای اون روز بود که کیاراد زمین خورد و چانه اش به شدت زخمی شد و ما ناچار برای آرامش بخشیدن بهش که خیلی ترسیده بود متوسل به استفاده از سلاح گرم و نرم که همون سی نه و شیر هست شدیم. یعنی به همین سادگی پروژه از شیر گرفتن تعطیل شد.

ولی از 11 اردیبهشت تصمیم گرفتم واقعا از شیر بگیرمش. چند روز قبل به کیاراد گفته بودم که مریض شده ام و سی نه هام درد می کنند.اون روز بعد از اینکه برای خواب بعد از ظهر شیر خورد و خوابید رفتم دو تا چسب زخم روی سی نه ها زدم و شب که درخواست شیر کردم گفتم سی نه ها مریض شده اند و باید کرم و چسب بزنیم تا خوب شوند. پذیرفت ولی با زحمت فراوان و قصه و در آغوش راه بردن توسط من و بابایی بالاخره خوابید. هر از این که دیگه کوچولو نیست و آقا پسر شده و اینکه از اینکه میتونه خودش بخوابه خیلی خوشحالیم و ...گفتیم و پیش بقیه از موفقیت هاش تعریف کردیم و هر روز براش جایزه گرفتیم و بعنوان جایزه پارک بردیم تا یک هفته به سر اومد. تقریبا هر روز هم سری به سی نه ها می زد تا ببینه خوب شده اند یا نه. هفته دوم مسافرت بودیم. خانواده همراهمان یک بچه 11 ماهه شیر خوار داشتند. در کمال تعجب وقتی که اون بچه شیر می خورد نه تنها از من شیر نمی خواست بلکه برایش دلیل می آورد که دیگر او هم شیر خانم گاوه رو بخوره. در مسافرت شمال خانم گاوه ها رو دیدیم و علف خوردنشان را تماشا کردیم و ازشون بخاطر اینکه با دقت علف های تازه رو انتخاب می کنند تا برای کیاراد شیر تازه و مقوی درست کنند تشکر کردیم. دیدن خانم گاوه ها خیلی تاثیر خوبی در پذیرفتن شیر خانم گاوه داشت و هر روز بیشتر از قبل درخواست شیر پاکتی می کرد. 

تقریبا 3 هفته از شیر گرفتنش می گذرد. خودش به تنهایی می خوابد. بدون قصه و دخالت ما. به طرز باور نکردنی بزرگتر شده انگار.

در طول این روز ها من لباس باز می پوشیدم و اجازه می دادم تماس پوستی داشته باشد. بیشتر در آغوشش می کشیدمش و می بوییدم و می بوسیدمش و از بزرگتر شدنش تعریف می کردم و تاکید می کردم که واقا خوشحال هستم که کیاراد پسر من هست. (البته این جمله را که خوشحالم که خدا کیاراد رو به ما داده و واقعا خوشحالم که کیاراد پسرمون هست رو هر روز از روز تولدش بارها بهش می گم.)

حس می کنم کیاراد آسیب ندیده از این روش و این موضوع باعث آرامش خاطر هست برایم. یکی از دلایلی که نمی تونستم جدی در مورد از شیر گرفتنش مصمم شوم ترسی بود که از حرف های اطرافیانم در دلم افتاده بود. اینکه بچه هایشان تا قبل از 2 سالگی فرشته بوده و بعد از ازشیر گرفتن مضطرب و نا آرام و غیر قابل کنترل شده! بنابراین توصیه می کنم با آرامش و اطمینان اقدام کنین و موضوع را برای خودتون و کودکتون شکنجه آور نکنین. تحمل کودکتون رو بسنجین و بهش فشار اضافی وارد نکنین. به نظر من مهم نیست که شما در 2 سالگی یا دیر تر کودکتان را از شیر بگیرید. مهم تغذیه صحیح خودتان در دوران شیردهی حتی اگر طولانی تر شود، و حفظ آرامشتان زمان اجرای برنامه از شیر گرفتن است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 23:29  توسط پروین  | 

آموزش موسيقي به شيوه ارف


سحر طاعتي


گفت و گو با فرزاد حكيم رابط
در ايران معمولاٌ نام کارل ارف با اثر جاودانه اش کارمينا بورانا همزمان به ياد آورده مي‌شود.خصوصاٌ مقدمه‌ي آن يعني پرولوگ Fortuna که به گوش هم وطنان‌مان بسيار آشنا است. آن چه قدر و منزلت اين موسيقي‌دان را دو چندان مي کند ابداع شيوه اي براي آموزش موسيقي به کودکان است که امروز به نام روش ارف معروف است.
کارل ارف Carl Orff در 10 جولاي 1895 در مونيخ به دنيا آمد . در آکادمي مونيخ به تحصيل پرداخت و سپس در سال 1924 به همراه Dorothee Günther مدرسه اي براي ژيمناستيک، موسيقي و رقص تاسيس کرد و اين عاملي شد تا وي به ابداع شيوه خود براي آموزش خردسالان اقدام کند. در اين روش او با استفاده از خواندن و آلات ضربي ساده به آموزش موسيقي با شيوه‌اي ساده و قابل قبول براي كودكان پرداخت . وي سرانجام درسال 1982 پس از سال‌ها تحقيق ، آموزش، آهنگ سازي و رهبري ارکستر جهان را با آثارش تنها گذاشت.
آن‌جه در پي مي‌آيد گفت‌ و گوي كوتاهي است با فرزاد حكيم آوا نوازنده و مربي موسيقي كودكان به روش ارف.

 آموزش موسيقي به روش ارف چه‌ بازه‌ي سني را در برمي‌گيرد؟
آموزش در موسيقي به بخش كودكان و نوجوانان و بزرگسالان تقسيم مي‌شود كه مقطع سني 4 تا 12 ساله را بخش كودك و نوجوان محسوب مي‌كنندكه مناسب آموزش به اين شيوه است.
 

 لطفاً كمي درباره خصوصيات روش ارف توضيح دهيد.
روش آموزش موسيقي كودك براساس شيوه‌اي است كه آهنگسازي به نام «كارل ارف» ابداع كرده است. بنابراين روش كه مخصوص كودكان است و در عين حال مناسب‌ترين روش آموزش موسيقي براي كودكان و نوجوانان به شمار مي‌رود؛ كودكان با استفاده از سازهاي بسيار ساده و در عين حال با قابليت اجرايي بالا به راحتي به و خيلي زود به تكنيك‌هاي مورد نياز براي نوازندگي دست پيدا مي‌كنند. يك روش مناسب در شيوه كارل ارف بازيهاي ريتميك است. كودكان بدون هيچ‌گونه تجربه موسيقي و آشنايي با نت و ريتم با انواع ريتم آشنا شده و در آينده‌اي نزديك با دروس تئوري موسيقي ارتباط پيدا مي‌كنند. دسته‌بندي كودكان در مقاطع سني تأثيرات بسياري در روند مثبت آموزش دارد به طوري كه آنها با مقايسه و رقابت به هماهنگي و مهارت قابل توجهي مي‌رسند. هم چنين با توجه به رده سني آن‌ها انتخاب شيوه بيان و علايم مخصوص براي آموزش مباني موسيقي به آن‌ها حائز اهميت است. هنرجويان با استعداد پس از طي اين دوره مي‌توانند در گام نخست وارد هنرستان موسيقي شده و سپس موسيقي را به عنوان رشته دانشگاهي خود بر گزيدند و اين نشان دهنده مسئوليت بسيار مهم يك معلم موسيقي كودك در اتخاذ شيوه مناسب براي جذب هنرجو است.
 

 هم‌اكنون چه مشكلاتي در زمينه آموزش موسيقي در بخش كودك و نوجوان در كشور وجود دارد؟
كم بودن متخصص و پايين بودن مقطع آگاهي خانواده‌ها از مهمترين مشكلات بخش آموزش است . مشكل اصلي در كشور ما اين است كه بسياري از مردم در زندگي روزمره از فرهنگ موسيقي دور هستند كه اين بسيار نگران كننده است. در كلاس‌هاي موسيقي كودك، هر هنرجو داراي يك فرهنگ است، بنابراين بايد مدرس موسيقي با روانشناسي كودك نيز آشنايي داشته باشد.
 

 نحوه فعاليت آموزشگاهها درباره آموزش موسيقي كودك را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
گاهي در بعضي از آگهي‌هاي تبليغاتي به عبارت آموزش ارف كودكان برخورد مي‌كنيم كه حكايت از عدم آگاهي آنان از شيوه آموزشي است .در واقع هر كلاسي كه به كودكان موسيقي آموزش داده‌شود الزاماً ارف نيست، بلكه آموزش براساس روش ارف داراي متد خاص خود است.
 

 نهادهاي نظارتي چه نقشي بر آموزش موسيقي كودكان مي‌توانند داشته باشد؟
در درجه اول وزارت ارشاد و مركز گسترش آموزش‌هاي هنري مي‌بايستي در زمينه فرهنگ سازي خانواده‌ها براي ارتباط با موسيقي گام بردارند و ديگر معرفي مراكز مورد تأييد براي آموزش موسيقي كودك و در نهايت كنترل كيفيت آموزش در آن مراكز به صورت مداوم بايد صورت بگيرد.
 

 نقش موسيقي درماني در بهبود ساختارهاي رفتاري كودكان چگونه است؟
درباره كودكاني كه داراي مشكلاتي چون گوشه‌گيري، پرخاشگري و عدم تمركز و يا بيش‌فعالي باشند از طرف روانشاس توصيه مي‌شود كه در كلاس‌هاي گروهي موسيقي شركت كنند كه در اين صورت ابتدا خشونت‌هاي رفتاري آنها مرتفع شده و پس از آن تحت آموزش موسيقي قرار مي‌گيرند.
به طور مثال در كلاس‌هاي گروهي ابتدا از كودك مي‌خواهند با ضربه زدن به ساز سه گوش، گروه موسيقي را همراهي كند كه اين وظيفه در عين حال كه كوتاه و ساده است داراي اهميت فراوان در هماهنگي گروه است، بنابراين كافي است كه يك بار به بهانه‌اي غيرتشبيهي او را كنار بگذاريم كه در اين زمان اهميت كار اين كودك، هم براي گروه اجرايي و هم براي خودش سبب اعتماد به نفس او مي‌شود. با اين توضيح مشخص مي‌شود كه رفع مشكلات رفتاري كودكان با اهميت‌تر از آموزش تكنيك‌هاي موسيقي است.


 مطلب بالا دقیقا از این وبلاگ ( http://www.mandegar.info/1383/Esfand83/HakimRabet.htm) کپی شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 15:39  توسط پروین  | 

حدودا از دو سالگی کیاراد شروع کردیم به تصویر سازی و آماده کردن ذهنش برای این قدم مهم در راستای استقلال. برایش می گفتیم که بچه ها وقتی خیلی کوچیک هستند مثل فلانی..(اسم بچه کوچیک هایی که کیاراد می شناخت)، آن موقع ها که دندان هم ندارند از سی نه مامان هاشون شیر می خورند و بعدا که بزرگ می شوند دیگر تصمیم می گیرند که شیر نخورند و به جای آن موقع خواب با قصه می خوابند. کیاراد هم هر از گاهی می گفت که دیگر بزرگ شده و تصمیم گرفته شیر نخورد و بعد از یک قصه شنیدن می گفت حالا کمی کوچولو شده ام! یک بار شیر بخورم بعدا باز بزرگ می شوم و نمی خورم...ما هم اصرار و عجله ای نداشتیم که طرح را ضربتی اجرا کنیم...کم کم اضافه کردیم که وقتی بچه های بزرگتر زیاد شیر بخورند شیر تلخ می شود...کیاراد هم به عنوان راه حل از هر سی نه کمی می خورد و بعد عوضش می کرد که مبادا زیاد بخورد و تلخ شود. بعد که برایش توضیح دادم که در طول روز اگه چندین مرتبه شیر بخورد تلخ می شود نه اینکه هر بار که شیر می خورد، و این چنین خودم هم از هر دقیقه عوض کردن سی نه راحت شدم...همین حرف ها نه به صورت آزار دهنده بلکه با ملایمت و پیشنهادی ادامه داشت...البته گاه لیمو ترش را هم به عنوان تغییر طعم امتحان می کردم که نظرش را بدانم و ظاهرا چندان موثر نبود...به تغییر رنگ سی نه با حنا فکر می کردم که همسرم نظرشان این بود که اگر بچه بترسد چون نمی شود رنگ آن را هم زود شست ممکن است خیلی برایش ناراحت کننده باشد، در نتیجه کلا تصمیم به تلخ کردن گرفتیم. تلخ کردن با اندکی فلفل سیاه که تلخیش خیلی کم هست . چون می دیدم که کیاراد چیپس فلفلی را می خورد و برایش آزار دهنده نیست، عذاب وجدان خیلی زیادی نداشتم. ولی راست راستش هر بار که شیر می خورد با تصور اینکه این آخرین باری هست که شیر می خورد دلم می گرفت و نمی خواستم آخرین بار باشد...بار اول که تلخ بودن سی نه را تجربه کرد با تعجب گفت تلخ شده...با خوشحالی بغلش کردم و گفتم که پس دیگهر بزرگ شده ای...نگاهی به صورتش کردم و گفتم ببیین ریش هم داری در میاری (معمولا کیاراد از این موضوع ریش در آوردن خوشحال می شود). با بیسکویت و آب تلخی دهنش برطرف شد.

البته بگوبم که برای بار اول که خیلی کم تلخ کرده بودم و با خودم خیار و بیسکویت و آب آماده گذاشته بودم که اگر گریه کرد زود بدهم بخورد، دیدم کیاراد همینطور بدون اعتراض دارد شیر می خورد، پرسیدم تلخ اگر بشود به من  بگو ؟ گفت: کمی تلخ هست ولی خوشمزه شده!!! (یاد چیپس فلفلی افتادم و با خودم گفتم اینم لابد شیر فلفلی هست براش)

حالا هر بار وقتی در خواست شیر می کند قبلش کمی فلفل می زنم و بهش می گویم ممکنه تلخ باشد که خودش وقتی می بیند تلخ است نمی خورد.

دو روز اول هر 24 ساعت یک بار خورد. بعد 48 ساعت نخورد که من واقعا دلم برایش تنگ شده بود و حس می کردم خیلی وقت است او را ندیده ام !

بعد، 3 روز نصف شب ها یک بار می خورد و در طول روز خودش درخواست نمی کرد. حتی موقع خواب هم می گوید قصه بگو بخوابم. یک بار نصف شب بیدار شد و دلش شیر می خواست و نمی گفت و من هم پیشنهاد ندادم و گریه می کرد. دلتنگ شیر بود و کلافه. می گفت بابا بغلم کنه و راه بره و برام قصه بگه...تا نزدیک های صبح با بابا راه رفتند و نشستند و قصه گفتند و خلاصه شب را سحر کردند..

از پریروز نخورده بود تا اینکه امروز صبح باز گفت تو رو خدا اجازه بده ببینم خوب شده اند یا هنوز تلخ اند؟ کمی خورد. تلخ بود باز هم خورد و بعد با دهانی تلخ که طفلک زبونش را بیرون آورده بود آب خواست.

دلم واقعا برایش می سوزد که با اینکه گاه تلخ هست ولی چون دلش می خواهد بخورد تلخیش را تحمل می کند.

دوست ندارم بگویم شیر نمی دهم..برای همین هر وقت می خواهد یعنی می بینم واقعا دلش تنگ شده بهش می دهم.

ولی وقتی حس کنم میتواند بیشتر تحمل بکند سرش را با بازی گرم می کنم...

خیلی بهتر از انتظار من کنار آمده با موضوع و در طول روز و موقع خواب اصلا درخواست شیر نمی کند. تنها نصفه شب یا صبح زود هست که دلش می خواهد...آن هم به تدریج انشاا... عادت خواهد کرد.

در طول روز طی تماس های تلفنی که داشتم و طی صحبت با همسرم به موضوع بزرگ تر شدن کیاراد و اینکه دیگر کیاراد بزرگ تر شده و برای همین سی نه ها تلخ شده اند با خوشحالی اشاره می کردم که کیاراد غیر مستقیم این مکالمه را بشنود و باورش شود.

برایش توضیح داده ام که این اتفاق برای همه می افتد. برای خود من و بابا هم همین اتفاق افتاد که بعدا بزرگ تر شدیم و مامان و بابا شدیم. دوستانش و آشناها را اسم می برم و می گویم که برای همه چنین اتفاقی می افتد و این موضوع  تلخ شدن سی نه ها تقصیر کیاراد نیست. هر روز بیشتر از از کیاراد و توانایی هایش (به جا البته) تعریف می کنیم. من و همسر هم به همدیگر که کیاراد مخاطب غیر مستقیم باشد و هم مستقیما به خود کیاراد.

تکمه های آسانسور را کیاراد فشار می دهد، کنترل تلویزیون و دیویدی پلیر همیشه دست کیاراد است برای تنظیم برنامه ها، برای مامان قصه تعریف می کند و چند تا کار ریز و درشت دیگر که همه را انجام می دهد و من هر بار تاکید می کنم که واقعا خیلی بزرگتر شده ای عزیزم که می توانی این کار ها را به خوبی انجام دهی.

به نظر من در این سن یعنی دو سال و بالاتر شیر خوردن دیگر نیاز تغذیه ای نیست و نیاز روانی هست و برای همین خیلی خیلی با ظرافت باید اینکار یعنی از شیر گرفتن انجام بگیره.چرا که کودک احساس آرامش و امنیت می کند در آغوش مادر. وقتی مادر اجازه می دهد که کودکش شیر بخورد شاید برای کودک چنین معنا بدهد که هنوز مادرم دوستم دارد. همه چیز مرتب است و هیچ خطری نمی تواند امنیتش را بر هم بزند و او را از مادر جدا کند. برای همین وقتی کودک ببیند که مادر نمی خواهد به او شیر بدهد بسیار غصه دار می شود...چرا که انگار دوست داشته شدن و آغوش گرم مادر را از او می گیرد.

در این وبلاگ ها هم در مورد از شیر گرفتن کودکان توضیحات بسیار مفیدی ارائه شده است که آنها هم مسالمت آمیز هستند و کودک را زیاد آزار نمی دهند.

لیلی عزیز مادر مهربان آراز قهرمان

نسرین عزیز مادر مهربان باران نازنین

مادر مهربان سبزترین البرز




+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 12:30  توسط پروین  | 

هیچ گاه كاری را كه كودك می تواند برای خودش بكند برایش انجام ندهید. این قانون آن قدر اهمیت دارد كه باید بارها تكرار شود. «سحر، پنج ساله نور چشم مادرش بود. بی نهایت زیبا بود و مادر هم به او لباس های زیبا می پوشانید، هفته ای چهار بار به حمام می برد و موهایش را برس می زد و شانه می كرد. بند كفش هایش را می بست و دكمه هایش را می انداخت. سحر یك عروسك كامل بود. شاد و سرحال و جذاب اما نمی توانست جوراب هایش را بپوشد. نه پشت و روی لباسش را تشخیص می داد و نه كفش چپ و راست را!» اگر مادر سحر درك می كرد كه چه بر سر فرزندش می آورد، وحشت می كرد. او خود را مادر كاملاً شیفته ای می داند كه همه زندگی اش را وقف خدمتگزاری به دخترش كرده است. اما مادر با این كار دارد به سحر می آموزد كه دختری است حقیر، درمانده، وابسته، بی كفایت و بی فایده. تا یك سال دیگر سحر باید به مدرسه برود آن وقت مادر آن جا نیست كه همه كارها را برایش انجام بدهد. هرگاه برای كودك كاری كنیم كه خودش می تواند برای خود انجام دهد به زبان بی زبانی به او می گوییم كه از او بزرگتر، بهتر، لایق تر، ماهرتر، باتجربه تر و مهم تر هستیم و پیوسته برتری خیالی خود را بر حقارت فرضی او به تماشا می گذاریم. آن گاه از خود می پرسیم چرا فرزندمان بی كفایت است و نارسایی دارد؟ از همان اوان طفولیت، كودكان به ما نشان می دهند كه دوست دارند كاری برای خود انجام دهند. نوزاد دست دراز می كند قاشق را بردارد. زیرا می خواهد به خود غذا بخوراند. ما برای پرهیز از بروز كثافتكاری، اغلب اوقات كودكان را از این كار منصرف می كنیم و بدان وسیله در آن ها ایجاد یأس و خودپنداری نادرست می كنیم. تمیز كردن كودك از بازگردانیدن شجاعت از دست رفته به او، بسیار آسان تر است. به محض این كه كودك نشان می دهد می خواهد كاری برای خود انجام دهد باید از فرصت استفاده كنیم و در صورت امكان، اجازه دهیم به كارش ادامه دهد. برای آن كه كودك به خود و دیگران كمك كند فرصت های بی شماری وجود دارد كه از تصور بیرون است. ای بسا كودك نیازمند كمك، سرپرستی، تشویق و آموزش باشد. طبیعی است كه باید این ها را در اختیارش قرار بدهیم. ما نه حق داریم كارهای او را برایش انجام بدهیم، و نه حق داریم از این كه به دلخواه با ما تشریك مساعی كند، بازش بداریم. كوچولویی كودكان بسیار دلنشین است. هنگامی كه می بینیم كودكی در انجام آن چه می كوشد انجام دهد با مشكل روبه روست، واكنش وسوسه آمیز اولیه ما این است كه به كمك او بشتابیم اما باید مراقب این وسوسه باشیم. بدون آن كه بدانیم جریان از چه قرار است، اغلب به خود اجازه می دهیم تا كوشش او را به هدر دهیم زیرا طبق عادت این كار را انجام می دهیم. بچه ها از این كه برایشان كاری انجام شود، لذت می برند. این كه انسان بتواند دستور بدهد دیگران كاری برایش انجام دهند به شخص احساس قدرتمندی خاص می بخشد. از سوی دیگر، اگر به كودك هم فرصت داده شود كه برای دیگران خدمتی انجام دهد، از توانایی خود لذت می برد. هنگامی كه كودك بزرگ می شود، گرایش طبیعی اش این است كه برای خود و دیگران كارهایی انجام دهد. با این همه چه بسا، این گرایش در اثر ترس، رفتار حمایت آمیز پدر و مادر و خدماتی كه برای او انجام می دهند، كاهش بیابد. كودك تصور می كند توانایی ندارد برای خود كاری انجام دهد، بی كفایت است و توانایی خود را دست كم می گیرد. بارها پیش آمده است كه می خواهیم با شتاب كاری را انجام دهیم یا عادت داریم كارها را خودمان انجام بدهیم، ای بسا متوجه نشده باشیم كه كودك آمادگی آن را یافته كه مسوولیت كارها را به عهده بگیرد. در این صورت به دست خودمان توانایی های كودك را ریشه كن می كنیم. باید بین داشتن توقع بیش از اندازه از كودك كه نوعی اعمال نفوذ شمرده می شود و اعتماد داشتن به توانایی های او كه نوعی احترام گذاشتن به كودك است، تفاوت قایل شویم. هر مادری هیجان نخستین گامی را كه فرزندش برداشته است، به یاد دارد. فیلم های خانوادگی و عكس های خاطره انگیز بی شماری شاهد این رویداد هیجان انگیزند. هر آینه پدر و مادر نسبت به مراحل مختلف رشد فرزندان خود هوشیار باشند. فرصت های بی شماری برای تجربه همان هیجان زدگی غرورانگیز در تمامی مدت زندگی كودك، روی می دهد. روندی كه منجر به برداشتن نخستین قدم كودك شد، باید در دیگر مراحل رشد كودك تكرار شود. مادر گامی از كودك عقب می كشد، دست هایش را دراز می كند، آن قدر كه در دسترس كودك نباشد و بدین سان كودك را تشویق می كند و برای آن كه مستقل از حمایت او حركت كند، به او احساس حركت دست می دهد. كودك می كوشد و هنگامی كه موفق شد دست مادر را بگیرد، غرق در احساس پیروزی می شود و مادر هم از موقعیت خود بر سر ذوق می آید. بنابراین در زمینه های دیگر هم می توانیم گامی به عقب بگذاریم و به كودك فضای حركت كردن بدهیم. كمك خود را از او دریغ كنیم اما در عوض مورد تشویقش قرار دهیم.



مطلب بالا را از این جا کپی کرده ام.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 16:14  توسط پروین  |